ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
436
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
اختلاف ميان صلاح الدين و نور الدين پيش از اين در اخبار نور الدين محمود بتفصيل در باب اختلاف سخن گفتيم . صلاح الدين در ماه صفر سال 567 به بلاد فرنگان لشكر كشيد و حصن شوبك را كه در يك منزلى كرك است محاصره نمود . مردم شوبك امان خواستند . چون اين خبر به نور الدين رسيد از جانب ديگر قصد بلاد فرنگان نمود . صلاح الدين از ديدار با نور الدين بيمناك شد . زيرا اگر نور الدين او را از بازگشتن به مصر منع مىكرد سرپيچى نمىتوانست . اين بود كه شتابان به مصر بازگرديد و براى نور الدين عذر آورد كه او را خبر دادهاند كه يكى از سران شيعه قصد خروج داشته و او به مصر بازگشته تا سبب فتنه نشود . نور الدين اين عذر نپذيرفت و آهنگ عزل او نمود . صلاح الدين چون از تصميم نور الدين آگاه شد ، ياران خود گرد آورد تا در اين باره مشورت كند . ديگران به دفاع اشارت كردند . پدرش نجم الدين ايوب اين را نپسنديد و گفت براى او نامهاى سراسر لطف و مدارا نويسد مبادا ساعيان چيزهاى ديگر در گوش او فراخوانند و او در عزم خود استوارتر گردد . صلاح الدين به صلاحديد پدر چنان كرد و نور الدين نيز راه مسالمت پيش گرفت و بار ديگر چنان كه پيش از آن بود رشتههاى دوستى استوار گرديد . پس از اين حادثه هر دو به محاصرهء كرك متفق شدند . صلاح الدين در سال 568 كرك را محاصره نمود . نور الدين نيز با سپاه از دمشق بيرون آمد . به رقيم در دو فرسنگى كرك رسيد . صلاح الدين خبر يافت و بار ديگر در كار او به شك افتاد . در خلال اين احوال شنيد كه پدرش نجم الدين ايوب در مصر بيمار شده . صلاح الدين شتابان بازگرديد و فقيه عيسى هكارى را نزد نور الدين فرستاد تا از بيمارى پدر او را بياگاهاند و بگويد اگر به مصر بازگشته بدين سبب بوده است . نور الدين عذر او بپذيرفت و به دمشق بازگرديد . و اللّه تعالى اعلم . وفات نجم الدين ايوب نجم الدين ايوب پس از بازگشت پسرش صلاح الدين به مصر ، در دمشق نزد نور الدين مانده بود . چون صلاح الدين در مصر استقرار يافت . نور الدين در سال 565 او را به همراهى جماعتى از سپاهيان به مصر فرستاد و خود به محاصرهء كرك رفت تا فرنگان را به خود مشغول دارد و آنان را از تعرض به كاروان نجم الدين بازدارد . چنان كه گفتيم ، نجم الدين به مصر آمد و العاضد لدين اللّه خليفهء علوى به استقبال او بيرون آمد . نجم الدين معزز و مكرم در مصر بماند . در سال 568 بار ديگر صلاح الدين با قرارى كه با نور الدين نهاده بود به كرك لشكر برد و نجم الدين در مصر ماند . روزى بر اسب سوار شده به خارج شهر رفت . اسب به شوق آمده بود و با سايهء خود بازى مىكرد . ناگاه نجم الدين را بر زمين زد . او را كه آسيب ديده و مجروح